تاریخ ایران، سرشار از تجربههایی است که نشان میدهد هرگاه یک جریان سیاسی، منافع و مصالح ملی را قربانی نگاه ایدئولوژیک و مطلقگرایانه کرده، هزینه آن را مردم ایران پرداختهاند.
بسیاری از مردم ایران، حزب توده را نمونهای از چنین رویکردی میدانند؛ جریانی که به باور آنان، وابستگی فکری و سیاسی به قدرتی خارجی، استقلال تصمیمگیری را تضعیف کرد و آثار منفی آن در حافظه تاریخی کشور باقی ماند.
امروز نیز منتقدان، جبهه پایداری را از زاویهای دیگر مورد نقد قرار میدهند. به اعتقاد آنان، اصرار بر رویکردهای تند، کاهش ظرفیت گفتوگو، نادیده گرفتن دیدگاههای متفاوت و ترجیح تقابل بر تعامل، میتواند کشور را در معرض هزینههای سنگین داخلی و خارجی قرار دهد. این منتقدان هشدار میدهند که هر سیاستی که احتمال تشدید تنش و افزایش خطر درگیری نظامی را بالا ببرد، باید با دقت، شفافیت و پاسخگویی مورد ارزیابی قرار گیرد.
البته میان حزب توده و جبهه پایداری تفاوتهای بنیادین تاریخی، فکری و ساختاری وجود دارد و نمیتوان آنها را یکسان دانست ولی جبهه پایداری در شرایط امروز ایران نقش سمپات های حزب توده را بازی میکند، با این حال، از نگاه منتقدان، نقطه مشترک هر دو، غلبه نگاه ایدئولوژیک بر واقعگرایی سیاسی و بیتوجهی به پیامدهای بلندمدت تصمیمها برای منافع ملی است.هم حزب توده و هم جبهه پایداری یک وجه مشترک دارند و آن گرایش به روسیه، نابودی منافع ملی و ویرانی ایران.
تاریخ، بیش از آنکه نام جریانها را به خاطر بسپارد، نتایج عملکرد آنان را ثبت میکند. هر جریان سیاسی که خواسته یا ناخواسته کشور را در مسیر افزایش بحران، انزوا یا تضعیف سرمایه ملی قرار دهد، ناگزیر در برابر افکار عمومی و داوری تاریخ پاسخگو خواهد بود. بزرگترین درس تاریخ آن است که هیچ اندیشه و هیچ جریان سیاسی نباید خود را فراتر از نقد، قانون و منافع ملی بداند.
تاریخ ایران نام حزب توده و خیانتهایش را چنان ثبت کرده که هرگز هیچکس نمیتواند آن را پاک کند.
حالا جبهه پایداری و حسین شریعتمداری کمر همت بسته اند تا راه حزب توده را ادامه داده و ایران را ویران کنند.
البته هیاهوی اینها زیاد است وگرنه تعدادشان کمتر از یک درصد جمعیت کشورمان است.
نوبستده: علی افتخاری
