دوشنبه بیست و هشتم خرداد ماه

پرویز عرب: تختی از خجالت مردم یک روز منزل ما ماند

تختی را از دبیرستان دارالفنون شناختم. سال ۳۳ آنجا یک سالن کشتی داشت که متعلق به فدراسیون بود و قهرمانان آنجا تمرین می کردند. من بعد از تعطیلی مدرسه، می رفتم باشگاه دارالفنون جایی که تختی هم بود. جهان پهلوان از نظر اندام و رفتار با همه کشتی گیران تفاوت داشت.

تختی را از دبیرستان دارالفنون شناختم. سال ۳۳ آنجا یک سالن کشتی داشت که متعلق به فدراسیون بود و قهرمانان آنجا تمرین می کردند. من بعد از تعطیلی مدرسه، می رفتم باشگاه دارالفنون جایی که تختی هم بود. جهان پهلوان از نظر اندام و رفتار با همه کشتی گیران تفاوت داشت.


پرویز عرب از همدوره های جهان پهلوان تختی با بیان مطالب بالا به خبرگزاری البرز گفت: آن موقع من ۵۷ کیلو کشتی می گرفتم. در انتخابی تیم ملی جهت اعزا به جهانی سال ۱۹۵۶ ملبورن اول شدم و به اردو دعوت شدم.‌ آنجا بیشتر تختی را می دیدم. معمولا ساکت و آرام بود. با کسی کار نداشت. خیلی هم اهل بیرون رفتن نبود. کتابی دستش بود که شرح پهلوانان در آن نوشته شده بود و معمولا آن کتاب را می خواند. در آن اردو نامداران زیادی چون توفیق، وفادار، یعقوبی، ملاقاسمی، گیوه چی، زندی، تاجیک، مطلبی و... حضور داشتند.
عرب ادامه داد: بطور کلی همه کشتی گیران به تختی احترام می گذاشتند. سرش تو لاک خودش بود و ارامش خاصی داشت. در مجموع آدم بامعرفتی بود و سعی می کرد با همه دوستی کند.
وی با اشاره به یک خاطره جالب از جهان پهلوان خاطرنشان کرد: تختی با مرحوم برادرم محمد خیلی رفیق بود یادم میاد روزی که دست خالی از میدان المپیک ۶۴ توکیو برگشت به جای اینکه خانه خودش برود آمد منزل ما. شنیده بود عده ای از مردم در منزل ایشان جهت خوشامدگویی جمع شده اند. خجالت می کشید دست خالی با مردم روبرو شود. فردای آن روز من با ماشین بردم در منزل پیاده اش کردم.
 هم دوره تختی در پاسخ به این پرسش که چرا ورزشکاران امروز راه و روش تختی را دنبال نمی کنند، گفت:  در گذشته حرمت ها حفط می شد و جوانان خصوصا ورزشکارا مطیع مربی و معلم بودند. کسی اجازه نداشت خارج از چهارچوبی که تعیین شده حرکت کند چه برسد به اینکه نسبت به مربی بی احترامی کند. هیچ کشتی گیری حق نداشت رو حرف اقا بلور حرف بزند. صمن اینکه آن روزها تعداد رشته های ورزشی کم بود و قهرمانان انگشت شمار به همین دلیل قهرمانان خیلی اخلاق مدار بودند.
نویسنده: احمد دباغ